محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
781
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خبر گشاده شدن خراسان بر عبد الملك مروان و عبد الله بن خازم به خراسان بود از قبل پسر زبير . عبد الملك بسيار نامه كرد به عبد الله ، البته قبول نكرد ، و گفت : هفت سال خراسان به تو دهم و پذيرفتگارى كرد ، سود نداشت و گفت : اگر مصعب را كشتى ، امير المؤمنين عبد الله را سلامت باد . رسول عبد الملك بازگشت و او را بگفت كه قبول نكرد ، و ترا دشنام مىدهد ، و گفت : اگر نه آن بودى كه رسولان را قاعده نرفته است كه بكشند ترا بكشتمى . عبد الملك چون اين جواب عبد الله بشنود دلتنگ گشت . و عبد الله را خليفتى بود نام او بكير [ بن وشاح ] ، عبد الملك عهد خراسان به دو فرستاد و گفت : عبد الله را بكش و خراسان ترا است . و اين بكير مردم را در پنهان با خود يكى كرد و از طاعت عبد الله بيرون آمد . خبر به عبد الله بن خازم بردند . روى به دو نهاد ، و به ديهى حرب كردند ، و لشكر از پس عبد الله درآمدند و سپاهش را هزيمت كردند ، و عبد الله بن خازم را در ميان گرفتند و بسيار زخم زدند و از اسب بيفگندند . بكير فرود آمد تا سرش ببرد . عبد الله چشم باز كرد و او را ديد ، خيو در روى بكير انداخت ، گفت : تو كه مرا نشايستى كه به مردمت كردم ، پسر مروان را نيز نشايى . بكير سرش ببريد و به عبد الملك بن مروان فرستاد . و خراسان به نام عبد الملك